رادوین حراست خونه
سرزمین کوچک من دستان قشنگ تو است
وای خدایا از دست این جیگر پسر چی بگم اخه ؟ 
تو خونه برامون یه پا حراست شده
همین که احسان میاد کنارم بشینه یا بیاد منو بغل کنه
ببوسه
کلی جیغ و داد راه میندازه که فقط دیدنی هست 
کاملا باید از هم جدا راه بریم حتی اگه بیرون یا تو خونه دست همدیگر رو بگیریم کلی شاکی میشه
.
کارهاش خیلی شیرینه 
2 روز بود که تب کرده بود شدید .طوری که میخواست بیاد شیر بخوره بغلش که میکردم از تب زیاد خودمم میسوختم 
تا اینکه این بار بردم پیش دکتر امامی . خیلی دکتر عالی هست از حبیبی بهتره . با مادرشوهری با هم رفتیم و دکتر سریع مادرشوهری رو شناخت کلی تحویلمون گرفت از این به بعد میبرم پیش دکتر امامی . وزنش 10 :400 بود و قدش هم 83 که دکتر گفت بیخود هر کس میگه بچه ضعیفه اتفاقا وزنش و قدش عالی هست چون قدش جز بچه 2 ساله هست خوبه
ولی اگه چاق باشه و قدش کوتاه بچه دچار چاقی میشه وباید رژیم بدیدم .
دکتر کلی بهم انرژی ++++داد و گفت که برای دندونهای بادام شکنش هست که اینقدر تب کرده و از این همه دندونهای رادوین تعجب کرده بود که چرا سریع همه درومده 
و بر خلاف دکتر حبیبی مخالف شربت اشتها اور بود . فقط گفت که زینک و اهن و ویتامین ا د بده .
دوشب اصلا خواب نداشتم خیلی خسته بودم چون رادوین بی تابی میکرد
و من مجبور بودم بغلش بگیرم 
امروز که رادوین بیدار شد خدا رو شکر اثری از تب نبود و من کلی خوشحال بودم
ولی خودم احساس کردم دارم سرما میخورم توجه نکردم ناهار خورشت کرفس گذاشتم یه وجب روش روغن داشت
همین که از گلوم رفت پایین . سرفه هام شروع شد ا.ز شانس من هم رادوین اینقدر شیطونی کرد که
احسان بردش پاییین تا من بخوابم 
با صدای رادوین از خواب بیدار شدم دیدم که همچنان داره میدوه تو خونه .و احسان حال حرف زدن نداشت بنده خدا دیگه انرژی براش نذاشته بود 
بعد دیگه اماده شدیم و رفتیم بیرون یه گشتی تو خیابون زدیم و اومدیم خونه و رادوین همچنان داره به من و احسان فرمان میده .


امروز رادوین چرخ خرید رو اورده نشسته روش منم تو خونه مثل کالسکه چرخوندمش اینقدر با هم خندیدم 




رادوین حراست خونه
